غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

9

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

نيامد . نوح باقى آن سال را نيز در كشتى ماند . آنگاه خود و خاندانش از كشتى بيرون آمدند ، در روز بيست و هفتم از سال دوم آنجا مذبحى ساخت و قربانى كرد . خدا قربانى او را بپذيرفت و پيمان نهاد كه از آن پس بر مردم طوفان نفرستد و موجود زنده‌اى را نابود نسازد و نشان اين خشنودى خدا قوس قزح است كه در ابر ديده شود . خداوند به نوح اجازت داد كه از گوشت گوسفند و ديگر مواشى بخورد . ( . . . ) « 26 » نوح به آباد كردن زمين پرداخت ( . . . ) « 27 » روزى كه در خيمهء خود خوابيده بود ( . . . ) « 28 » جامه‌اش به يك سو شد و عورتش نمايان گرديد . پسرش حام بديد و بخنديد . سام و يافث چون بديدند ازارى برگرفتند و جامه بر تن پدر كشيدند و پس پس دور شدند تا بيدار نشود . چون نوح بيدار شد و از ماجرا خبر يافت ، كنعان پسر حام را لعنت كرد و گفت : كشتهء او بعد از او براى بندگى امتها « 29 » بود . نوح كنعان را لعنت كرد و حال آنكه گناه را پدرش مرتكب شده بود نه او ، زيرا نوح از راه وحى دانسته بود كه از او چه كارها خواهد زاد چون ارتكاب ملاهى و ساختن مزمار و رواج زنا و ديگر فواحش كه فرزندان قايين مرتكب خواهند شد . پس از طوفان ، نوح بخش مسكون از زمين را به عرض از جنوب به شمال ميان فرزندانش تقسيم كرد . بلاد سياهان را به حام داد و بلاد گندمگونان را به سام و بلاد بوران را به يافث . نوح در سن نهصد و پنجاه سالگى بمرد . از آغاز آفرينش جهان تا ظهور طوفان بنابر رأى تورات سبعينى دو هزار و دويست و چهل و دو سال و بر رأى يهود هزار و ششصد و پنجاه و شش سال است ، و بر رأى سامريان هزار و سيصد و هفت سال . و اين قول در نهايت نادرستى است زيرا مقتضى آن است كه نوح به مدت دويست و بيست و سه سال در ايام زندگى آدم بوده باشد و حال آنكه خدا و پيامبرانش در اين باب خبرى نداده‌اند . انيانوس راهب اسكندرى گويد : از آغاز خلقت آدم تا شب جمعه‌اى كه در آن طوفان نوح پديد آمد دو هزار و دويست و بيست و شش سال و بيست و سه روز و چهار ساعت بود .